تبليغاتX
عکس -
تبليغات X
عکس و مطالب عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 9:14  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 

درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟

 

پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم

 

درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو

 

راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی

 

با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند

 

می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی

 

خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 8:49  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

گیرم تمام آسمان را به من دادند

پرواز ممکن نیست وقتی زمین گیری

****************

درحيرتم  از مرام اين مردم  پست     اين مردم زنده كش مرده پرست

تاهست به زلت بكشندش به جفا     تا مرد به عزت ببرندش سردست

****************

میرسد روزیکه مرگ عشق را باور کنی 

 میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی

میرسد روزیکه بی من در کنار خط من

 شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

****************

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

   باید از جان گذرد آن که شود عاشقشان

   روز اول که نهادند زگل پیکرشان

    سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

****************

کاش قلبی درد پنهانی نداشت

 چهره ها هرگز پریشانی نداشت

  حرفهای اول تقویم عشق، حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

 بی خبر پیمود و قربانی نداشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 13:1  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

بی خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم

آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو نفهمی

این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 11:21  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

می ترسم دنیا به پایان برسد و من در چشمان تو جایی نداشته باشم

می ترسم کلمات نتوانند شوق مرا به تو توصیف کنند

می ترسم کبوترانی که به سمت تو پرواز می دهیم نارسا باشند

شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست

آفتاب جرات بر آمدن ندارد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 11:7  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

ترابه هرچه تو میگویی،به دوستی سوگند 

هر انچه خواهی بخواه ،صبر نخواه      که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است

تو ارزوی بلندی و دست من کوتاه 

تو دور دست امیدی و پای من خسته  چراغ چشم تو سبزست وراه من بسته

همه وجودتو مهراست وجان من محروم              

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:40  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

اگه روز گار بی رحمه تو مهربون باش          اگه افتاب می سوزونه تو سایبون باش

اگه سرما کمین کرده کنار باغچه               واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:39  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

خاطره های لعنتی چرا ولم نمی کنید؟                       مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنید

یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برم                    برای این یه دونه مهر یه عمره که منتظرم

من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم                   شما ها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین               اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:37  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

زنی خاموش در ساحل نشسته، به آن زیبای وحشی چشم بسته

بر او هر روز چون سالی گذشته است، هنوز آن مرد عاشق برنگشته است

نه تنها گوهری در دام ننشست، که عشق پاک گوهر رفت از دست

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:36  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

اینجا که رسیدی

یاد بگیر تمام یاد نگرفتنی هارا

که بالا تر از سیاهی رنگی نیست

شعار رنگ ها را زمزمه کن

سرزمین دل های وصله دار را

روی خط پایت رد گم میکند

اینجا که رسیدی

اسمان را بپوشان......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:34  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو وخوبیهات به هیچ کسی خو نکونم

قسم به اسمت که تو رو تنها نزارم بعد از این

اسم تو رو داد بزنم تا دم دمای آخریم

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:33  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

هیچ وقت فکر کردی که چرا وقتی میخوای بری تو دریا

چشماتو میبندی؟

وقتی میخوای ببوسیش چشماتو میبندی؟

اخه قشنگترین لحظات زندگی قابل دیدن نیستند.




+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:30  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

وقتی تو رو دیدم کارگردان قلبم گفت:

نور....صدا.... حرکت....

و من برای به دست آوردنت چه نقشها که بازی نکردم....

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:29  توسط هادی _ قلب گورستان  |  آرشیو نظرات

 
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*

Welcome To Java Script Code

www.sonycard20.com

Welcome To Web Designer .

6 :آمار بازدید
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط هادی از آزادی  |